شکر تلخ...

و باز تو
نویسنده : هیوا - م - ساعت ۱۱:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٧
 

 

 

تو همچنان زيبايی

و اين

آن چيزی است که احتمالا خوبست

 

 

 

دوشنبه، 27 تير 1384، ساعت 23:57


 
comment نظرات ()

 
تکرار هر سال تو
نویسنده : هیوا - م - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/٢٢
 

 

پشت انبوه برگها

و اين هواي متعفن تير ماه

ابرها بر منظر بي گناهي تو شهادت نداده اند

تنها زخمهاي ريخته بر خاك را

پاك ميكند

مادر

در دنج ترين پستوي گلو

زخم پدر را نهان مي كند

و من

براي كمي در دوردست عمر

پيراهن خونينش را تا مي كنم

 

 

 

 چهارشنبه، 22 تير 1384، ساعت 23:2 


 
comment نظرات ()

 
ادامه دار...
نویسنده : هیوا - م - ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٩
 

 

برای کلاغ ها حتما تعریف کن

وقتی

بی رحمانه تصرفم می کنی

در طول خیابان

حافظان صمیمی خاطرات

و کوچه ها و خانه هایی که فقط یک بار مرا دیده اند

پشت یک چراغ قرمز

من هنوز در تصرف تو هستم

و دانه های  وهمی باران را مینوشم

 

شهر چقدر کوچک است

به اندازه دو صندلی کنار هم

وقتی کنار تو هستم

 

 

 

 

 

 يكشنبه، 19 تير 1384، ساعت 14:25 


 
comment نظرات ()

 
هشدار
نویسنده : هیوا - م - ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱٠
 

 

توجه!

در تاريکی ظاهر کنيد

من يک نگاتيوم

 

 

 

 

 جمعه، 10 تير 1384، ساعت 1:15 


 
comment نظرات ()