شکر تلخ...

يوسفی که لب نزدم
نویسنده : هیوا - م - ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٢/٥
 

 

 

من

همان گرگم

که از طعم يوسف

تنها تهمتی نصيبم شد

و تو

مثل حبه انگوری

شراب ميشوی در رگهايم

تا زوزه های بد مستی ام

خواب مردانگی فرعون را بپراند !

 

انکار ميکنم جسم زنانه ام را

فرقی نمی کند

فقط صف مردانه چرک تر و رکيک تر ميشود ...

 

 

 

 

  سه شنبه، 5 اردىبهشت 1385، ساعت 12:52 


 
comment نظرات ()