شکر تلخ...

نهانی ها
نویسنده : هیوا - م - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱۸
 

 

 

طغيان دردهايم

استخوان می ترکاند

 

سودای ترس را

بی اعتنا

ترسيم ميکنم

 

سرعت می گيرد نفس هايم

پر می شود شانه ها

از سریز نفس های من

نفس های تو

 

ماه پنهان

در پيشانی تو می رويد

 

ترس

کبود و کبودتر می شود

وقتی تمامم را به بيراهه زدم

بی تو !

 

 

دوشنبه، 18 اردىبهشت 1385، ساعت 0:12 


 
comment نظرات ()