جشن تولد

بچه که بودم

حالا گریه میکنم

بزرگ که شوم

حالا گریه میکنم

با چشمانی که گریه ندارد

با دهانی که مال خودم نیست

من

کودکی ام را خیس کرده ام با گریه هایی که ندارم

گویی امروز

هزار سال تمام

از دیروزی که به دنیا آمدم گذشته است

و دنیا

علامت تعجبی است

که تنها

 یک نقطه

برای گریستن دارد

/ 19 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليترامود

و بدان که هميشه تو بهترينی من خوانش شعرهايت را چقدر دوست ميدارم ... چقدر متفاوتی .. چقدر متفاوت ...

آسمان

چرا ليترامود نوشتهء من را نديد! چای تلخ می شود خودتان برايش بنويسيد؟ مهم است.

مهم نيست

هر روز به جرم زنده بودن به زنده ماندن محکوم می شویم هر روز تحقیر می شویم ..

علی سعادت

بزرگ هم که شده ام حالا ... چه علامت تعجبی شدم...

پرديس

سلام... دوباره نری تو غبارا گم شی؟

نيليا

کودکی ام را خيس کرده ام و بزرگسالی ام را نیز...!

بيتا

دلم برای خوانش يک شاعرانه ای از تو عجيب <عجيب تنگ است نازنينم