عشق های خنده دار

رها میشوم

از فراز ابری

تا پنهان کنم

بدر تمام را

کنار حنجره

میرود از من

میرود از زمان

این رابطه های آخر

تا دوباره

آسمان بند نافی بگشاید

شاید !

دهان روز

هنوز

بسته مانده است

از تبسم نارس تو

کنار حافظه مینشانمت

ادامه ی تو

                            با باد میرود ....

شنبه، 27 آبان 1385

/ 16 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حسام

عشق رطوبت چندش انگیز پلشتیست..

.

پژواك خنده هاي من در حنجره تو مي پيچد و ادامه ي من در تو مي ماند.

تیگلاط

شروع‌های دوباره از معدود فعل‌های نا-تلخ هستند!

مجهول

سلام

مجهول

مرا با خود ببر به شهر اقاقيها به شهر نيلوفر های آبی به شهر چشمانت من از چشمان تو آسمان را چيدم درون قلبم حبسش کردم ولی حالا می بينم که جای آسمان فقط در چشمان توست درون قلب من جا نمی شود.

دومان

حالا من خاطره ایی بیش نیستیم تقصیر من نبود هیچ کس نگفته بود که خیابان های شهر پر از قفس های تو در توست ...!!!

عسل

واقعا از دوباره ديدن نوشته هات خوشحالم.هر بار که ميومدم و اينجا سياه بود دلم بدجوری می گرفت.نوشته هات انگار که زمينی نيستن.

عسل

از دوباره ديدن نوشته هات دوباره پرواز کردم.انگار که زمينی نيستن شعرهات...تو...دنيات...شکرتلخ.

شکر تلخ توجه ام را جلب کرد و حالا هم عشق های خنده دار!!! موفق باشی .

نويسنده

طعم باد آپديت شد http://www.wind-taste.persianblog.ir