مسافر

 

 

چیزی شبیه تو

در آستانه خوابهایم

ظهور کرده است

من

در متن جاری بازدمی روی شانه هایم

مانده ام

هیجان ثانیه های دیگر

وعشق بازی بی هراس

که از نفس افتاده ام

 

مشتاق مشایعت خویشم در بیراه ها

و میدانم

هیچ کس

پشت سر مسافر بیراهه

آب نخواهد ریخت

 

 

 

 

جمعه، ۱ مهر ۱۳۸۴، ساعت ۲۳:۰۰ 

/ 29 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماندگار

ای فرشته ترين ... تو انسان خواهی شد.

صبا نسیم

تارم کن در تاريک سرای خويشتنت بانوی روشن من...

هانا

آن سپيدی روزی که در سياهی چشمت ديدم... و یا آن نوازش پر احساس تو وداعی باشد برای توصل به آن که بايد..!!!!شايد!

AMIRREZA

پشت سر مسافر بیراهه ها................من با کتايون موافقم

سرگشته

چیزی شبیه تو در آستانه خوابهایم ظهور کرده است/...و میدانم هیچ کس پشت سر مسافر بیراهه آب نخواهد ریخت ...

((خاكسترينه))

گامهايت بذر سبزینگی خواهند بود بر کوره‌ راههای بي‌انتها ! زیبازارها هماره از برکت گامهای مسافری به بار نشسته‌اند ...

hapall

به شعر نيازم نيست / تو خود شعر گويايی.....

س.ر.حسيني

سلام ... با كسب اجازه از محضر شما كاربر گرامي، از وبلاگتان بازديد كردم.همواره شاد وبهروز باشيد.

hapall

متشکرم برای اين همه شعر خوب...متشکرم برای اين موسيقی...متشکرم برای اين همه نوستالوژی ، اين همه خاطره...متشکرم برای پائيز......متشکرم....متشکرم...متشکرم .....و عمق اين سپاس را تو می فهمی.....