رنگين کمان در بطری

 

 

اين

ادامه همان سفر نيمه تمام است

يادت هست؟

ادامه انگشت تو

که اشاره می کرد به عريانی من

ادامه همان فرصت بی قراری

که می توانستم دوستت بدارم

اما

مردم

 

 

وامروز

سرمست

از آخرين ليوانی که بالا رفتم

و بالا نياوردم

...

 

 

 

 

 يكشنبه، 6 فروردين 1385، ساعت 0:34 

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
jeyran

مستِ مستم ميکنی ... !

محمد عرب زاده

(عاشقی بر من؟ پريشانت کنم! کم عمارت کن٬ که ويرانت کنم! تو برآن که خلق مست تو شوند؟ من برآن که مست و حيرانت کنم! اين قرائت را کنون خاموش باش! گر بخوانم٬ عينِ قرآنت کنم!) قلم به گوشه یی که پرتاب شود٬ پیاله باید بچینیم تا در ترنم هماغوشی جام هایمان مست و سرانداز نوای رومی باشیم که می خواندمان: یک خانه پر ز مستان مستان نو رسیدند و ما بی شک باید هرچه زنجیر بود بردریده باشیم تا باز بال در هوای خوابهایمان گشوده باشیم. خوابهایمان رویت می شوند. یک دست جام باده و یک دست زلف یار که باشد چرخ می زنم میان این معرکه که سنگم میزنند. بگذار تا سینه دفنم کنند و بکوبند هر چه دشنام در آستین دارند. دف در سرانگشتانم تار می شود. زلف می شود خم اندر خم که به پاهایم بند می شود. دل در نوای مرغ حق خوانی می بندم که از پیاله ها هی سر می خورد و روی آخرین جام آخرین والس را نمایشی می شود از دستان آرزومند انسان!

ودود

شراب که می بينم گرسنه می شوم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

ليترامود

ادامه انگشت تو همان سرمستی از آخرين ليوانی ست که بالا نياوردم

پسرک

اتاق ساده ی من...يادت هست. مثل روز پايیزی ميلاد تو...يادم هست. اينجا انتهای سفر بود...اتاق امن من...سفری بی آغاز....سفری بی پایان...و من وقتی دورم...به تو...نزديکترم.