با زبان خاموش

تکه تکه در سطر ها پاشیده میشوم

و روزم

دفن میشود در لکه های سیاه ماه

نه نور

نه تاریکی

تنها اتاقی خاکستری مانده

که

ماه

به ماه

ورق میخورد

 دیگر

شیر یا خط سکه معلق در هوا هم

خبر از تو ندارد

کاش

هیچ سکه ای

در هوا

پیدا نباشد

پنجشنبه، 18 آبان 1385

/ 5 نظر / 12 بازدید
اثر انگشت

خیلی زیبا بود ، خیلی زیاد.... از گوگل اومدم ، دارم برای خوندن شکر تلخ میمیرم!

پسرک

بالا رفتیم خط بود....پایین اومدیم خط خطی ...سکه ی ما قلب بود.

ليترا

چقدر دلم برای خواندن دوباره ات تنگ شده بود چقدر چقدر نميدانی نازنين من !

کاوه

...... خيلي وقت بود اين صفحه سياهِ سياه بود! همه به من ايراد مي‌گيرن که دير به دير آپ مي‌کنم...

آسمان

چه خوب که بازگشتيد در تلاطم روزهای ماه به ماه کاش خالی از رنگ سرد انتظار شويد.