برای تحمل روز سياه به تو فکر ميکنم

همیشه میتوان به آرامی فراموش کرد

یا به آهستگی گفت

نه نمی شنوم

زیر طاق شرمی که دروغ را پنهان میکند

همه لحظه های بی پروایی

برسرم آوار میشود

نه نمی دانی

نمی دانی

گشوده میشوم

به سوی روز های هراس

و امروزم

در ابهام راز آتش میان سینه ام

خاکستر میشود

گوش کن

کلاغ ها برگشته اند

من

زنی تنها

ایستاده در آستانه فصلی سرد

با گیسوانی بافته از خار و خاشاک

در حجله می مانم

و کلاغ ها

از آواز تو پر میکشند

 يكشنبه، 14 آبان 1385

/ 5 نظر / 13 بازدید
علیرضا

گوش کن زنگها در خاطرات کلاغ طنین انداخته اند به کدامین روز پر می کشی در حجله ای چنین مغرور با شرمی چنین سرسخت ؟

memet

من يادم نبود زلزله ديوار هارو بلند تر هم ميکنه!

پسرک

پشت سرم لبخند تست...در آستانه ای که آرام و به زمین چسبیده٬ ايستاده ای و رفتنم را نگاه می کنی...و من مغرور به عقب روندن زمين بزرگ مشغولم. لبخند من از نسيمی که به صورتم می خوره صورتم رو باز می کنه و می شکفه...به بيراهه زدم باز. من هم برای تحمل.....داره باز بارون می باره و من لبخند می زنم....خاطرت هست؟ « ای قشنگ سازها آوازها....روزهای بی عزا را عشق است...»

امير مهاجر

سلام. خیلی سعی کرده‌ام درک کنم که چرا بعضی‌ها در کومنت‌ شعرها به جای نظردهی شعر می‌نویسند. شاید این هم شیوه‌ی نوینی‌ست که من از آن عقب مانده‌ام. به هر حال خسته نباشی دوست من. شعرهایت همیشه زیبا بوده‌اند و همیشه خواندن آن‌ها مرا به وجد آورده. بگذریم که در شعر اخیرت حتا اگر (زنی تنها / ایستاده در آستانه فصلی سرد) را بردارم نیز ردِ پای پررنگ فروغ را در آن مییابم. تو بی‌نیاز به این ردِ پاها شاعری و این را در شعرهای زیبایت ثابت کرده‌ای. موفق باشی.

ليترا

دلم ميخواهد تا همیشه بودنم توی شاعرانه ات پرسه بزنم نميدانی چقدر خوشحالم که بازگشتن ات را ...