ممنوع

 

 

انگار توطئه ای سياه در کار است

نگاه تو

وسوسه ای طولانيست.

کسی پشت اين هوا مارا نمی بيند

حتی کسی در اين هوا

چيزی نمی نويسد

چرا دور ايستاده ای ؟

نزديکتر بيا !

...

 

 

حالا بايد بيدار شوم

وفکر کنم

اين سيبی که در دستم مانده

از کدام طرف

گاز بزنم؟

 

 

 پنجشنبه،۱۲آبان ٬۱۳۸۴ساعت ۰۰:۵

/ 24 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجهول

دنبال يه نيمه گمشده بودم که با هم يه سيب کاملو بسازيم دنبال حريفی بودم که من و اون زندگی مونو به پای هم ببازيم

maryam

مه چشمانم را گرفته . نمی دانم از اشک است يا از بی هوايی دلم ؟! نزديک تر بيا تا تو را مثل پوست مخملی همين سيب سرخ حس کنم .

bacchus

از همان شمتی که قرمز تر است گاز يزن....دردش بيشتر باشد شايد!

محمد عرب زاده

هيوا جان قبلا هم بهت گفته م که کارهات رو دوست دارم. و خوشوقتم که تنبلی رو کنر گذاشتی و يه خورده زودتر آپ می شی. ضمنا به روزم.

کاوه

اگر سيب ممنوع است از هر طرفی گاز بزنی فرقی نمی‌کند! از شوخی گذشته٬ شعر قشنگی بود. موفق باشی.

امیر عفاف

توطئه لکه ای روی سيب بود که لکاته ی فصلها در هوايی دور بی هوا نزديکش شد.نزديکتر ازوصله ی شعر نزديکتر از وسواس شعور و نه وسوسه ی طولانی نگاهی.به همان هوای کودکی که گرگ می شديم در بازی گرگم به هوا بنويس.حالا بايد خودت را از نو بنويسی .هی از نو بی طرف به طرفه ی معمای سيب که تصميم تو گوشت تن اش را خواهد کند.

katy

کارهای بسیار عمیقی دارید شاید اولین وبلاگی بود که تا به آخر خواندم و از سطر به سطر آن لذت بردم

آشوب

مطالبت رو دوست دارم...سبک وبلاگت رو ... پايدار مانی

الناز

قشنگ نوشتی....آخرين بيتها معمولا نقطه ی اوج شده....در ضمن کامنت آقای امير عارف خودش يک شعر بود....

فریبا بابک

سلام!کار بدی نبود ولی آخر شعر به کاريکلماتور بيشتر شبيه بود تا يه طنز تلخ!موفق باشی