رقص

 

 

در باد می رقصم

می گيرم

بهانه چشم تو را

از خاک  .

آنگاه که اندوه تو

کمانه می کند

کنار اين ماه تمام .

 

تو به من بگو 

بی او

چه چيز

دايره خواهد شد؟

 

 

 

سه شنبه، ۲۶ مهر ۱۳۸۴، ساعت ۰۰:18 

/ 25 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Tannaz

وجودی نا متناهی...

.....

و پشت اين هيچ بزرگ هيچی نيست.....(حسين پناهی)

سيامک

درين شب تار مرده اى را ميمانم که ديگر تمنا را نيز از ياد برده است.کجاست نا رفيقى که برنجاندم شايد بفهمم هنوز ميزييم

zendo0o0o0o0o0o0o0oni

تلـــــــخ ... واقعا تلخ.!!!

majhul

بی تو نمی توان از عشق گفت قبول می کنی من از تو عاشق ترم مرا بيشتر احساس کن وقتی چشمهايت را می بندی .

ملکه سبا

دایره وار .. تکرار بی منت ثانیه ها .. این است روزگار ِمان

هستی

سلام ... زيبا بود ... شاد باشی