تمام من

 

 

طعنه ميزند

ضرب آهنگ انگشت مردی بر پوستم

که هندسه اندامش

معماری تاريخ را زنده ميکند

مانند صخره ای خفته

 

 من به دنبال شکلی از يک شايعه ميگردم

که تب از بوی ماه ميگيرد

وقتی نور صبح از تنم ميگذرد ...

 

 

 

  جمعه، ۱۴ مرداد ۱۳۸۴، ساعت ۱:۱۷

/ 26 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یه نفر دیگه

اينهمه که عاشقانه اينهمه که ... جهنم در زسر سرمان در همين نزديک ...

بابک

... اولين باره اينجا ميام، ... به نظر مياد جای خوبی پيدا کردم!

سپهر

پلی از پیغام عطر و نسیم ...پیغامبران ذرات معلق نور وخیالند

بوی بهشت

اولین دیدار در نیمه های شب با طپش هر آنچه در سینه طپیدنی است ....................

الهه

سلام! .. م‍ ن .. خيلي وقتا اص‍ ل‍ ا ً شعرهاتونو نمي فهمم! ;)) .. تو واقعا شاعر بزرگي مي شوي! :)

يک نفر

من گمت کردم هيوا! به من ميل بزن که خيلی بی‌تابم... مرده‌شورش رو ببرن اين دنيای سايبرتکنولوژيک رو! منتظرم!!!

محمد

اولين باری که ديدمت يادته امروز تو وبم مي چرخيدم يه کامنت ازت ديدم خوب دقيق وصف حال حالات بود ميخاستم مو به مو مثل کامنتت بنويسم ؛کم پيدايی!!! به حساب چی بذارم که ناراحت نشم؟ ؛ ولی گفتم ازم مي رنجی نميدونم چم شده فقط ميدونم روزايی سختيه و بی هوده

LITERAMODE

و کسی آيا ميدانست ماهی شدن چه حسی داشت؟