ديگر هيچ نيازی نيست!

در بی اعتمادی همیشه با فاصله میخوابیم

من برای لحظه ها گریه نمیکنم

گریه ام برای خطی ست

که دور تو کشیده ام

و تو شکل گرفتی

در میان دستانی که بلوغم را نشانه می رفت

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ولگرد

به خطوط بالغی فکر ميکنم که دستان تو را در امتدادی خيس قاب ميگرفت...

آسمان خدا

عجيب! تو برای من عجيبی! اين حرف ها چرا اينقدر آشناست ؟ اين واژه ها را چرا من اينقدر می شناسم ؟ من کولی آوره ی جاده ای هستم که فردای آن با فردای تو يکی نيست... عجیب خط...حریم....فاصله...بلوغ...

عسل

خط که دور کسی ميکشی؛يا ميخوای ديگه نباشه.يا ميخوای هميشه باشه.اما در هر دو حالت گريت ميگيره آخرش.می بازی.چشمات می مونن و بلوغ دردناک هميشگی.

maghi

salam

maghi

برای آنکه قلمرو اعتماد را پيدا کنم خطی می کشم جدا می کنمش از ابهام حالا ديگر تا چشم کار می کند تو نيستی اين حصارها تو را دریغ کرد از من چه بيهوده بودم ...

لوتوس

بی اجازه٬ به اين پستت لينک دادم اميدوارم ناراحت نشی

لوتوس

دلم کيشلوفسکی خواست ابی و قرمز.