دست تاریک شعر

دکمه های پیراهنم را

یکی یکی

باز میکند

 

از اول

دوباره

هزار بار دوباره

کنار آدم هایی که یادشان رفته بمیرند

چشم میبندم

 

از من هزار مادر می ریزد

از تو

هزارويک  کودک گریان

 

کنار عریان تو

یک نقطه میگذارم .

به سطر بعدی برویم

آنجا

برای ماه

دستی می کشم

 

                 دستی زیر تمام دکمه های جهان

 

 

 

 سه شنبه، ۹اسفند 1384، ساعت ۰۰:۰7 

/ 23 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليترامود

کنار آدم هایی که یادشان رفته بمیرند ... مثل من که هم يادم ميرود بميرود و هی يادم ميرود که بروم سر سطر بعدی و آنجا ... خب .. برای ماه دستی بکشم ... چقدر دوست داشتنی اند واژه هايتان شکر تلخ ...

امیر مهاجر

تو شاهکاری دختر. شاهکار! و من ممنونم از اینترنت که مرا با شعرهای تو آشنا کرد.

دايره بزرگ

باز کردن اولين دکمه پیرهن سرآغاز با شکوه يک دوئت...یک کاپريس. و نا تمام ها در هم تمام می شوند و نفسهال درهم...معمای خاموشی که تقلا برای روشن کردنش با ريتمی هماهنگ هميشه زيباست...همچنان. و اين خوبه...

ليترامود

قرار بود همين روز ها قرار بود ...

عرفان(سرطان)

گه گداری که پيش مادر بزرگم ميرم ميگم آخه مامان بزرگ تو با اون روغن حيوانی که خوردی و شير گوساله ای که خوردی و ... و ميگی ما ججوونای روغن نباتی هستيم چرا قدت از ۱۵۵ بيشتر نشده..اينجور که شما ميگی الان بايد غولی باشی...چيزی نگفت....از جاش برخواستو به سمت اتاقش رفت...گفتم مامان بزرگ کجا ميری؟؟؟ گفت:مرم دراز شم.....خندم گرفت..هميشه دوست دارم سر به سرش بزارم...اما ايندفه از اين خندم گرفت که گفت ميرم دراز شم... ۵دقيقه ای شد ديدم خبری ازش نشد....رفت تو اتاقش....آره....راست گفته بوده...رفته بود که دراز بشه....اما درازی که اون رفته بود بشه با درازی که من ميگفتم فرق داشت....اون رفته بود بخوابه..... و چقدر زيبا آدما دراز ميشن و ما در حسرت کوتاه ماندن فرو رفته ايم...مستدام باشی..

عرفان(سرطان)

سلامم.من به روزم...راستی کنکور هم که داديو تموم شد..ديگه چه بهونه ای داری بی معرفت؟

ملکه سبا

جهان/اندوه گین/رها شده با خویش/و در آن سوی نهال ِستان ِ عریان/هیچ چیز از واقعه سخنی نمی گوید

memet

تو ديگه تلخ نيستی کهههه! چه فايده!

ف.شيدا

سلام دست نوشته هایت زيبا و کمی گنگ هستند موفق باشی