ادامه دار...

 

برای کلاغ ها حتما تعریف کن<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وقتی

بی رحمانه تصرفم می کنی

در طول خیابان

حافظان صمیمی خاطرات

و کوچه ها و خانه هایی که فقط یک بار مرا دیده اند

پشت یک چراغ قرمز

من هنوز در تصرف تو هستم

و دانه های  وهمی باران را مینوشم

 

شهر چقدر کوچک است

به اندازه دو صندلی کنار هم

وقتی کنار تو هستم

 

 

 

 

 

 يكشنبه، 19 تير 1384، ساعت 14:25 

/ 15 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mn21

کلاغان شايد قصه تصرف را نفهمند .برای آنها که در قفس اند می گويم ..

کتایون

اما شهر به همين کوچکی ست ...هميشه.

khanoomkoochooloo

آره بابا دنيا کوچيک تر از اين حرفاس که تو فکر می کنی

نمیدانم

می توان اما در تصرف هيچکس نبود. مثل همان دانه های وهمی ...

Y A L D A

حالا نمی شد به جای کلاغ کفتر چاهی(!) شايدم چائی (!) باشه!؟!؟!؟

مجهول

سلام تو رو خدا منو از يادت نبر من هنوز دارم نفس مي كشم

کاوه

برای کلاغ‌ها حتمن تعريف کن تا با «قار قار خشک گلوی‌شان رو به کوه‌های سنگی....»

سر در گم

سلام. من هيچ وقت فکر نميکردم شکر تلخ بشه