اسطرلاب

 

 

نقش ستاره های سنگی بر خاک میکشم

به آسمان نمی رسد دستم

تا واژه های  کهکشان بر خاک سیاه بنشانم

و از فضای دایره وار ماه خاطرات مبهم دورم را...

آیا کدام برج نقش آفرین سالهای تولد من است

وقتی که دستان من دلوی ست پر از خاک!!!

 

 

 

 

 

 

دوشنبه، 12 اردىبهشت 1384، ساعت 1:43  

/ 21 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هستی

زيباترين شعرم را در شب سرودم شبی پر ستاره به ياد چشمانت ... بسيار زيبا بود

مجهول

سلام مهربون نمي دونم چي كار كردم كه تو هم منو فراموش كردي وقتي كه خودم هم خودم رو فراموش كردم.

گرفتار

ميگم اين عکسو اگه با عکس وبلاگ صبا قاطی کنی يه چيزی ميشه تو مايه ی انسان کامل ، با اين فرق که انسان کامل وجود نداره !

meysam

من هم به« ناتوانی اين دستهای سيمانی می‌نگرم.»

شب کویر

سلام/>>>>>>اينقدر ستاره های خاکی کشيدم روی خاک که شکل ماه از حاطرم رفته<<<<پايدار باشی

tvaji

سلام آخه پس تو کجايی من خيلی دلم واست تنگيده . خواهش می کنم يه خبری از خودت بهم بده . فرشته

پسرکی نابازیگر با دلو...

باغچه ارغوانی رو گرفته تو دستاش تا پيچکهاش رو به خاک سياه بشونه! خاک سياهش رو تو سطلی که تو بغلش محکم گرفته می خواد تا خاطرات مبهم دورش رو خاک کنه...بعد وصيتنامه اش رو با صدای بلند تکرار کنه:‌منو تو خاک ماه دفن کنيد...البته وقتی کامل شد...وقتی دايره شد...هنگام طلوعش و بعد سطل خاکم رو با من دفن کنید. روی سنگ قبر بنویسید: می تونست بازی کنه اما ترسید سرش بشکنه....می تونست زندگی کنه اما حس می کرد وقتی بدونی آخرین عیده عزیز تر میشه!....می خواست همه چیز عزیزتر بشه پس همه چیز رو برای آخرین بار می خواست....می گن خاک ماه خاک نيست! شکره...واسه همينه که سفيده. اصلا شباهتی به باغچه ارغوانی ذهنی که نيلوفر می بافه نداره...ميوه های درختش هم به تلخی واژه هايی که به صفحه سياه نشستند نيست... اونجا کسی است پنهان...کی بود؟ کی بود؟ من نبودم!