پنج تاست !

بارها شمرده ام

انگشت های تو خوش تراش تر از من

که بر بخار شيشه کشيدی

((ايهام)) نام تورا

از پشت شيشه بر عکس خواندم

(( ماهی )) !!!

دست هايت گرم بود

در جيبهايم پنهان کردم

 

بارها شمرده ام

پنج تاست !

ولی چشم که می بندم

دست هايم پراز انگشتان تو ميشود

و جيب هايم

پر از سکه هايی

که برای اين ماه کافی اند...

 

 

 شنبه،۲۲ مرداد ۱۳۸۴، ساعت ۰۰:۰۳ 

/ 27 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

طرح مبهم هندسه ی من با تست و من دور دور...ابهام ترسناک من قاب شده در حجم ساده ی اتاقکم تحمل شدنی نیست....چقدر تلاش کردم نامم را وارونه بنویسم که آنچه درست است خوانده شود...اما من نابازیگری گنگم که گوشه ی صحنه ی سفید و سیاه محکومیتم در یک بلاتکلیفی تکراری مات می شم چون خودمم. من هنوز نفهمیدم چرا سادگی رفاقتها در گیر پیچیدگیهای کلاف شخصیتهای در هم گره خورده می شه...و هنوز معنی خداحافظیهای زود هنگام و شتابزده ای رو که در میان حضور سرشارم یکباره زیر پای لحظه ها رو خالی می کنه نفهمیدم...من همیشه اخطار می دم اما اینکار همیشه بی فایده است٬ حتی برای کسی که خودش رو اهل خطر می دونه.

دایره بزرگ

آسمون پر از نور ماهی است که برای شمردن سکه ها کافيه...

majhul

تمام ثانيه های عمرم با دستان تو می گردند اگر روزی تو نباشی چه کسی ثانيه های مرا می گرداند بايد از کار بيافتم قبل از اينکه دستان تو خسته شوند

majhul

بين من و تو فاصله ها زوزه می کشند اما من هميشه از تو پرم گرگها هم نمی تواند مرا از تو خالی کند چه فاصله عجيبی .

majhul

گر چه هميشه داشتنت را آرزو می کنم ولی می دانی که هيچ وقت ندارمت يا تو نيستی يا من لياقت داشتنت را ندارم کدام گزینه درست است ؟ گزينه هيچکدام صحيح می باشد

چرك نويس

كاشكي جيب هاي همه مان پُر از سكه هايي بود كه براي اين ماه كافيه... وبلاگت از نظر رنگ خيلي شبيه رمان(شكر تلخ)جعفر شهري است. آخه اون هم روزگارش مثل وبلاگ تو سياه بود خدا رحمتش كند...

LITERAMODE

سکه هايی که برای اين ماه کافيند...کافی اند؟

کاوه

چشم باز نکن٬ چون شايد همه‌اش بخار شود و بر شيشه بنشيند

کتایون آموزگار

دست های من آخرين سکه های امروزم اند...پذيرای اين مسافر خاک گرفته در مهمانسرای پر مهرت می شوی؟