ماه پنهان

 

 

وقتی هيچ صدايی را نمی زايی

من

در گهواره ام

سطر به سطر

بی لالايی

می دوم...

 

هيس!

ديری نمانده است

که صدايم پاک شود.

 

 

  يكشنبه، ۸ آبان ۱۳۸۴، ساعت ۱۳

/ 21 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هسنا

ازون بالا نگا کردم زمين منو صدا ميکرد

خاطره

سلام....اسم وبلاگتون منو ياد يه داستان خيلی قديمی انداخت (حتما خودتون ميدونيد)...خيلی زيبا مينويسيد

دیده بان

شايد ظاهری صدا ها پاک بشن ولی همه ميدونن صدا ها چيزی نيستن که از بين برن . فقط به گوش ما ادمها نميرسن .. شايد جائی ديگر و زمانی ديگر ... جاری باشي

mozhgan

آغوش خواب باز و...

maryam

دير گاهی است خواب فرياد می بينم . اين لالا يی های آرام را برای گهواره بی آغوش من بگو ...

سيامک

و تنها صداست که مى ماند به قول سهراب:باد خواهد برکند از جاى سنگى را و باران هم خواهد از ان سنگ نقشى را فرو شويد ليک سنگ بى محابا در ستيغ کوه مانده بر جا استوار انگار با زنجير پولادين