رفتار رابطه

معلق مانده

مثل فواره های آوار در هوا

میان هوای دلتنگ

پشت پرسه های هرروزم تا خانه

دیوانه ای تماشایم میکند

 

شاید

 

پس چرا ماه به من نمیرسد؟

نمی دانم!

 

هذیان های هرشبم

داغ تر میشود

داغ تر میشوم

کنار این همه شب

این همه تنهایی

عصاره دردی

در دهان سکوت هایم

                         می ریزد.....

 

من تلخ مینوشم

هنوز نمیدانی ؟

هنوز آنقدر گریه نکرده ام

که چشمهایم از شراب قرمز باشد

 

چه ازدحام عجیبی

که تا کنون سه بار تکرار شده ام

من

من

من

من ار برم تورا  هیوا !

تو افتاده ای ؟

یا شکم هایی روی کمربند

که ار سوءتفاهمی آب میخورند

که ندیده ای ؟

 

من متعلقم به کسی

که از دستم داده

 

تو میگویی باخته ام ولی

هرچه حساب مبکنم

انگار برده ام

 

درست وقتی که اضطراب را

کفش های تنگ می پوشند......

..................

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 13 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجهول

سلام سلامی به وسعت حرفهای نگفته ام و به عظمت لحظه های زیبای عشق .

کاوه

برد و باخت چه فايده دارد وقتي که در نهايت اين منم که بازنده خواهم شد؟!

خوشمزه...

با یک بار دیدن نمیشه تورو شناخت اما با یک بار خوندن وبلاگت میشه به عمق مغزت راه پیدا کرد...اما نمیدونم چطوری بیام بیرون. ساده بگیر هیوا. البته من نمی تونم شکم های روی کمربند رو ساده بگیرم...هرگز [چشمک]

حمید

وبلاگ خوبی دارید[گل]

فولرن

درست وقتی میان مشت گره خورده ای پرنده ی احساسم جان میدهد... ............................... نوشته هاتو دوست دارم[لبخند]

َِAghaghia

بیش از این باید دید و شنید تا بتوان فرق میان برنده و بازنده را فهمید . به واقع باختن چیست؟ برند ه کیست ؟ پس اندوه نخواهم خورد و امید آن دارم اندوهی از این گذر همسفرت نگردد چون هنوز به واقع با خیلی از مفهوم ها نا آشناییم .

شفق

واقعا جالب بود بخصوص دید شما نسبت به اطراف و دیگران بدون که بردی

خالد رسول‌پور

از دست دادن و بردن. باختن و به چنگ آوردن. این شبیه عصیان است کمی. شبیه فقط.

روح هستی

سلام.. خیلی وقت بود وبلاگت رو ندیده بودم... فوق العاده ای... خوشحالم که باز اومدم